|
نشریه مستقل دانشجویی عطش
|
||
|
کاری از دانشجویان دانشگاه شمال |
دانشگاه شمال به کجا می رود
عبرت ها چه فراوانند و عبرت پذیرفتگان چه اندک! امام علی (ع)

گویا حکایت های دانشگاه شمال پایانی ندارد. دانشگاهی که ادعا می کند در بین هم قطارانش، پیشتاز است و نمونه! ولی حقیقت چیز دیگری است، باید دانشجوی دانشگاه شمال باشی تا بدانی چه می گویم! اینجا تنها چیزی که نه مفهوم دارد و نه تعریف شده دانشجوسست! و تعجب می کنم از اینکه در جایی که دانشجو تعریف نشده است چگونه می توان نام دانشگاه بر آن گذاشت!!
و حالا آخرین توهین رسمی و علنی به ساحت مقدس دانشجو، تفکیک جنسیتی است! مسئولین فعلی و محترم دانشگاه که با داعیه ی سر و سامان دادن به وضعیت به قول ایشان اسف بار و فاجعه آمیز دانشگاه با هزاران دبدبه و کبکبه آمدند و حرف از آنچنان کردن و اینچنین نمودن زدند، خیلی زود چهرهر نمایاندند. درست کردن فضای فرهنگی دانشگاه با افکار سنتی و خارج از منطق و شعور فضای دانشگاهی تنها اقدام صورت گرفته از سوی متولیان امر است.
نصب طلق های شیشه ای در اتوبوسها و جدا سازی دختران و پسران – کما اینکه قبلاً هم بدون این طلق ها، فهم و شعور دانشجوی این دانشگاه آنقدر بالا بود و هست که بداند چگونه بنشیند – و حالا این طلق ها جای خود را به MDF داده که هم محکم تر است وهم دیگر نمی شود آن طرف را دید!!
وا اسفا و وا عجبا!!!
و حالا فاجعه ی بزرگ دیگری آغاز شده و آن جدا سازی کلاسهای عمومی است، که البته گویا با تدبیر ریاست دانشگاه، کلاسهای زبان و فارسی از این قاعده مستثنی شده است. آری! تحجر و یکسونگری پا به حیطه ی عظیم و مقدس علم هم دراز نموده است. این عمل را از آنجا که توهین به شخصیت دانشجوست قبیح و دور از انسانیت می دانیم و از اندیشه هایی که پشت این عمل قرار دارد نگرانیم. البته آن را کار کسانی می دانیم که بدون شک خود دچار مشکلات عدیده ی فکری و فرهنگی اند. آنجا که مسئولی محترم در پی جداسازی فضای کاری خواهران و برادران فرهنگی در کار اداری خود، اینگونه بیان می کند که بالاخره ما هم انسانیم و.......!!!!!!!
وقتی آنکه داعیه ی کار فرهنگی دارد اینگونه می اندیشد و عمل می کند، آخر قصه نیازی به تعریف ندارد. عجیب است که این اتفاق ها در زمان افرادی رخ می دهد که خود را صاحبب نظر در عرصه ی فرهنگی می دانند و داعیه ی سی، چهل سال کار فرهنگی دارند.
متأسفم که در یک محیط علمی و فرهنگی به جای آنکه از دغدغه های علمی و فرهنگی بزرگ و دغدغه های اجتماعی صحبت کنیم باید درباره ی MDF و جدا سازی سایت دانشگاه و کلاسهای درس بگوییم و بنویسیم!! مشکل جدا نشستن و جدا بودن دختر و پسر نیست، بحث بر سر اندیشه های متحجرانه و دور از شأن انسانی است که نام و هویت انسانی را در درجه ی اول ، و شرافت دانشجو را در مرتبه ی بعدی به زیر علامت سؤال بزرگی میبرد. عجیب تر آنکه عده ای که باید کاری بکنند چون مسئولند و برای این مسئولیت نیز باید در پیشگاه خالق و مخلوق پاسخگو باشند، سکوت اختیار کرده اند، سکوتی که شاید از سر رضایت نیز نباشد!
قضاوت را به عهده ی تاریخ می گذاریم، آنجا که زمان همه را به پای میز محاکمه ی الهی خواهد کشاند و در پیشگاه آنکه شاهد است و عادل هیچ مفر و گریزگاهی نیست.
عزیزان دگراندیش، تاریخ، دوران شما را ثبت خواهد کرد و آیندگان در مورد شما به قضاوت خواهند نشست. شاید این طور به نظر برسد که همه چیز عادی است و اوضاع به آرامی پیش می رود – که گویا شما اینگونه فکر کرده اید که دست به اقداماتی اینچنینی می زنید – ولی همیشه آتش زیر خاکستر سوزنده تر است. مسئولین عزیز، بزرگترین هنر انسان اعتراف به اشتباهات خویش است، امیدوارم تا دیر نشده شما این هنر را داشته باشید.
با تشکر مدیر مسئول
خدایا عقیده ی مرا از دست عقده ام مصون بدار. (معلم شهید دکتر علی شریعتی)
"تفکیک جنسیتی در دانشگاه شمال"
توهین بزرگ دیگری به ساحت مقدس دانشگاه و دانشجو در دانشگاه شمال ...
در این باره حتماْ سخن خواهیم گفت
من و قلمم
سلام اي دانشجو! خوبي؟
بگذار رك و راست با تو صحبت كنم. خجالت نمي كشي از اين اسمت؟! اين هم شد اسم؟! مي خواهي دانش را بجويي كه آخرش چه بشود؟ اينها همه تنها براي منحرف كردن توست تا به چيزهاي مهم تر توجه نكني! تو الان كارهاي مهم تري داري! حيف نيست اون آلاچيق كنار استاد سرا را ول كني و بروي دنبال دانش! واقعاً فكر كن استخر ماهي چه حالي مي دهد، با همه ي دوستان مي نشيني و هي از اون بالا و از اون پايين، از هر دو طرف، از همه جا چيزهاي مختلفي ميايه! اي دانشجو! تو چرا اصلاً به اين چيزهاي حياتي توجه نمي كني؟ مدام سر كلاس حاضر مي شوي كه چه؟ بعضي از شماها هم كه سرخوشند هي مي روند سراغ كارهاي الكي مثل نشريه و بعد هم با زبان چرب و نرمشان سركيسه ات مي كنند و از تو 100 تومن 100 تومن پول مي گيرند! من خودم مي دانم كه آنها با پول هاي زبان بسته ي تو چه مي كنند، مي تواني بروي از آلبالو سياه بپرسي!
اي دانشجو! آخه واقعاً چرا؟ علاقه ي تو به دانش مرا متحير كرده است. خودم ديدم اين چند روز دمار از اين انتشارات دانشگاه و مراكز تكثير دانش در شهر (فتوكپي ها) درآورده اي كه آقا نوبت من است از اين دانش 2 بار تكثير كن!! واقعاً اين كارهاي تو مرا متعجب كرده! دنبال اين اساتيد بخت برگشته راه مي افتي كه الا اي استاد لطف كن و براي من 2 تا غيبت بگذار، مُردم از منظم سر كلاس آمدن! استاد كلاس فوق العاده هم بگذار! كلاس رفع اشكال هم همين طور!! اي خودخواه! چرا فكر استادت نيستي مگر او دل ندارد! هي به پر و پايش مي پيچي كه چه؟!
اي پاچه خوار! اي استاد ذلّه كن! شنيده ام كه همه ي مراجعي را كه استادت معرفي كرده تهيه كردي، حتي الان هم كه ترم تمام شده تو همچنان كتاب مي خري! واقعاً اين تلاش تو شايسته ي تقدير است!
اي دانشجوى بدان و آگاه باش كه با اين كارها عمرت را تلف مي كني! آلاچيق ها را رها نكن! دوستانت را هم همين طور، مخصوصاً سر جلسه ي امتحان كه همه نيازمند امدادهاي غيبي هستند! فكر نكن نمي دانم، خودم تحقيق كردم ديدم از همين الآن در حال تدارك كاغذهاي كوچكي هستي كه پيام هاي خوشبختي را در آن بنويسي! مي دانم پول نداري و به خاطر صرفه جويي در كاغذ ريز ريز مي نويسي مثل مورچه! ولي باز هم كار تو قابل تقدير است.
اي جوينده! بدان كه من خودم اين كاره هستم و هميشه حواسم جمعِ جمع است و تا آنجا كه نفس در سينه دارم و تا آخرين قطره ي خونم نمي گذارم تو با اين دانش جوييدن هايت سر من كلاه بگذاري! راستي! ديشب اومدم خونتون نبودي! خواهش مي كنم لااقل شبها دست از سر دانش بردار، مي خواهد كمي استراحت كند. ولي با من رو راست باش، راستشو بگو كجا رفته بودي؟
قربانت من
فرهنگ، تضمين موجوديت
نداشتن فعاليت فرهنگي در يك جامعه يعني فروپاشي فرهنگ و نظام فرهنگي در آن جامعه. فاجعه اي كه نظير آن را در جوامعي كه قبلاض متمدن بودند و سپس استعمار يا تاراج فرهنگي شدند مشاهده مي كنيم. جامعه ي ما نيز چنان كه بايد نتوانست ارزشهاي فرهنگي خود را در درونش حفظ كند. سخن اين نيست كه ما تاراج فرهنگي شده ايم، ما در زمانهايي فرهنگ بيگانگان را به آداب و رسوم خود ترجيح داده ايم، بنابراين جاي تعجب نيست كه به اشكال و چهره هاي غربي در مجامع ظاهر شويم يا دوستدار موسيقي غربي يا موسيقي هايي كه اصلاً با فرهنگ جوامع شرقي همساني ندارد باشيم. درست است كه ما ايرانيان داراي آداب و رسوم، نژادها و فرهنگ هاي مختلفي هستيم، اما در اصل ماجرا، تمامي فرهنگهاي ما متعلق به ماست. مثلاض در ازدواج ها چنانچه مي بينيم همه ي نژادهاي ايراني برنامه هايي از قبيل مراسم خواستگاري، حنابندان و... را اجرا مي كنند منتهي به اشكال مختلف كه اين تنوع فرهنگي باعث پسرفت فرهنگ كه نمي شود هيچ، حتي موجب آشنايي بيشتر و پيشرفت جوامع ايراني مي باشد. اصل ماجرا اين است كه با الگو قرار دادن افراد و اشخاصي كه اصلاً وضعيت و قيافه و تيپ آنها موافق آداب ما نيست از اصل خود (يعني ايراني بودنمان) بازمانده ايم. حال براي جبران اين عقب ماندگي فرهنگي چه بايد كرد؟ فرهنگ كلمه اي ايراني است كه اشاره به آداب و رسوم و ارزشهاي ايرانيان دارد و بسيار پيشتر از دوران حكومت اسلامي هم در كشورمان وجود داشته، تا جايي كه تاريخ نگاران تفاوت بيت ايرانيان و يونينيان را فرهنگ لباس پوشيدن آنها تشخيص مي دادند. ايرانيان ( به گفته ي هرودت، تاريخ نگار باستان) داراي پوشاكي كامل و عفافي متين بودند. مردان آنها داراي پوشيدگي كامل از قبيل لباس زير و رداي بلند و كفش بودند و زنان آنها هيچ گونه برهنگي در اندام خود نداشتند. ولي در يونان مردان نيمه لخت بوده و زنان نيز پوشش كاملي نداشتند. حتي تاريخ هم گواه پيشرفت ايرانيان در فرهنگ و هنر بوده و ايرانيان باستان هم از لحاظ فرهنگي بسيار بالاتر از اقوام ديگر زندگي مي كردند. با ديدن اين مثال به سادگي مي توان پي برد كه حتي اجداد ما نيز ارزش فرهنگ خود را مي دانستند و اجازه الگو برداري غلط از بيگانگان را چه در زمينه ي فرهنگي و چه در ساير موارد نمي دادند. حال به پرسيدن اين مسأله بر مي گرديم كه چه بايد كرد؟ صراحتاً مي توان گفت كه اين مسأله فقط از طريق تحصيل كردگان قابل حل مي باشد. مردم عامي يا نوجوانان الگوهاي جامعه ي خود را تحصيل كردگان مي بينند و وقتي ما تحصيل كردگان خود از ديگران الگو برداري غلط كنيم، آنگاه در بلايي كه بر سر جامعه مي آوريم تك تكمان مقصريم. ما دانشجويان كه فرداي وطنمان به هوش و درايت ما گره خورده است با حضور در مجامع فرهنگي و شركت در انواع مراسم هنري (كه البته مدتي است كه در دانشگاه ما كمرنگ شده اند) مي توانيم به طور صحيح و اصولي آداب و فرهنگ خود را به جامعه تزريق كنيم. فقط بايد باور داشته باشيم كه خواستن توانستن است. به اميد روزي كه تمامي سنگها و موانع از راه فرهنگ و هنر ايران و ايرانيان كنار رود.
هر كسي كو دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش (مولوي)
سعید بقالیان
آنچه یافت می نشود آنم آرزوست ...
خاطره ي چند سال فعاليت دانشجويي در نشريات و كانونها و كميته ها برايم مصداق آن شيخي است كه با چراغ همي گشت گرد شهر كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست.
آنان كه اين ره پيش از من رفته بودند نصيحت كردند كه:" يافت مي نشود، گشته ايم ما." و آخرين پاسخم در اين آخرين روزهاي دانشجويي همين كه:" آنچه يافت مي نشود آنم آرزوست."
روزي از اولين روزهاي دانشجويي ام را به ياد مي آورم كه سرشار از شوق و انگيزه كتابخانه ي دانشگاه را كه آن روزها ساختمان علوم انساني( مركزي سابق ) بود به اميد يافتن نشريه اي جستجو كردم و تنها چيزي كه نصيبم شد نشريه اي بود كه در يك سال قبل چاپ شده بود و دريغ از نشاني يا پست الكترونيكي و بالاخره راه ارتباطي...
تا اينكه بالاخره كانونها و انجمنها از اتاق كوچكي در ساختمان مركزي آن روز به سالن نسبتاً مجهز طبقه ي همكف ساختمان فني و مهندسي امروز كوچ كردند. نشريه ي اجتماع نو، كه در آن روزها سردبيري اش را بر عهده داشتم به چاپ رسيد و بالاخره با تمام ضعف ها و قوت هايش آغازي شد براي گسترش و انتشار نشريات دانشجويي و بعد كوتاهترين ديوار، ادستا، سيمرغ و سرانجام عطش.
و عطش مقدس ترين آرماني كه در اين سالهاي دانشجويي يافتم. همان است كه سه سال و نيم پيش در آن كتابخانه جستجويش كردم. خدا را سپاس مي گزارم كه بر خلاف نصيحت ناصحان هنوز از انتخاب مسیر پشیمان نشده ام! و انواع و اقسام ناكامي ها، ناملايمتي ها و نامردمي ها » هنوز كه چند روز بيشتر به پايان تحصيلم نمانده است، لحظه اي در من ترديد نيفكنده است.
خواهر و برادر دانشجويم، آنچه نمي توانم بگويم درياب!
عطش يك نشريه نيست، تنها بازمانده اي است كه اگر دير بجنبي از دستش داده اي. اگر آن روز كه در كتابخانه نشريه اي جستجو مي كردم چيزي ميافتم امروز اين چنين نبوديم. و اما امروز گام اول را برداشته ايم بقيه اش را تو دنبال كن...
علي برادران نيا
چشمها را باید شست ..
سالها پيش وقتي اولين جرقه هاي نو انديشي در زمينه ي ادبيات فارسي زده شد، عكس العمل هاي متفاوتي در اين راستا شكل گرفت. بسياري معتقد بودند كه اين نوآوري موجب تخريب بدنه ي اصلي ادبيات فارسي خواهد شد اما عده اي كه از پيشگامان اين نوآوري بودند معتقد بودند كه ادبيات كهن با شيوه ي سنتي ديگر جوابگوي روح تشنه و آگاه مردم با دغدغه هاي اجتماعي زمان نيست و بايد زبان و شيوه ي بيان مسائل به گونه اي در راستاي شرايطي باشد كه مردم در آن قرار دارند. با گذشت زمان و رشد اولين نمونه هاي اين سبك، نشان داده شد كه اين تغيير در نحوه ي بيان نه تنها تغيير مخربي نبوده بلكه باعث شده تا فضاي ادبيات را كه تا آن روز تقريباً سالهاي سال به يك شيوه و بدون تحرك مانده بود از حالت ركود خارج شود و بيان مسائل نوين، مردم را از بي اعتنايي به ادبيات به سوي اشتياق به شنيدن و دانستن سوق دهد.
اكنون در نگاهي گسترده تر مي بينيم در جامعه ي انساني كه همه چيز با سرعتي وصف ناپذير در حال تغيير و تحول است بسياري از مسائل پيرامون ما هر يك به نحوي دستخوش چنين تغييراتي شده كه از جمله آنها مي توان به شيوه ي زندگي، نحوه ي پوشش، نوع موسيقي و... اشاره كرد كه همه ي اين تغييرات متناسب با نحوه ي پذيرش روح جامعه بوده است . اما هنوز بسياري از موارد وجود دارد كه شايد به علت عدم آگاهي ما از عواقب ركود آن وجوبي را براي تغيير و تحول در آن لازم نديده ايم. يكي از مواردي كه جامعه امروز به صورت پنهان و در بستر داخلي جامعه با آن درگير است، مسئله ي دين زدگي، دين گريزي و بي اعتنايي جوانان به دين است. در جامعه ما كه جامعه اي است كاملاً وابسته به دين به طوري كه بخش وسيعي از منابع فرهنگي و اجتماعي از دين تغذيه مي شود، عدم تعاملات درست و صحيح جوان با اين منابع باعث ايجاد بسياري از مشكلات از قبيل بي هويتي، فقر فرهنگي، پوچي و...شده كه در ابتدا دامن گير خود فرد، سپس خانواده و در نهايت جامعه مي شود. در عبوري گذرا از اجتماع به وضوح خواهيم ديد كه به جز تعدادي از جوانان كه تحت تأثير خانواده و تعداد بسيار بسيار اندكي كه از روي آگاهي و بينش نسبت به مسائل ديني و مذهبي معتقدند، طيف وسيعي از جوانان جامعه در بي تفاوتي نسبت به دين به سر مي برند. اين امر نشان دهنده ي اين است كه جوان امروز نتوانسته بين خواسته هاي روحي و نيازهاي دروني خود و دين ارتباطي سازنده و مفيد برقرار كند. از آنجا كه دين با روح و عواطف انساني نيز سر و كار دارد مي تواند تأثيرات عميقي را در روح و روان فرد ايجاد نمايد، كاري كه شيوه ي نوين شعري انجام داد، با اين شرط كه جوان دين را به عنوان منبعي الهام بخش در راستاي تحقق نيازهاي كامله ي خود به عنوان يك انسان كمال طلب بيابد و بتواند نيازهاي روحي خود را در قالب تعريف صحيحي از دين پوشش دهد. دست يابي به اين شرط در دين ما ( اسلام ) كه ديني است از لحاظ مفاهيم و بررسي وجوه انساني، عميق و دقيق، كار چندان دشواري نيست. زيرا دين اسلام داراي جنبه هاي گوناگوني است كه مي تواند افراد را با سلايق و عقايد متفاوت به خود جذب كند و اين مطلب چه به صورت عيني و چه به صورت تحقيقاتي كه انديشمندان مسلمان و غير مسلمان در اين حوزه انجام داده اند اثبات شده است. اما سؤال همين جاست كه با اين وسعت ديد چه عاملي باعث عدم تطابق دين و زمانه مي شود تا جايي كه در جامعه اي مثل جامعه ي ما مشكل بي تفاوتي نسبت به دين به وجود مي آيد؟ آنچه كه ما در جامعه ي خود با آن روبرو هستيم، سنت هايي است كه ساليان سال به يك شيوه در حال تبليغ است و شايد توجه به تغيير شيوه ي ادراكي جوانان امروز و نحوه ي پذيرش روحي آنها در چگونگي شناساندن اسلام و چگونگي آشنا كردن آنها با وجوه مختلف دين لحاظ نشده ، كه اين امر نقش بسزايي در دور ماندن ذهن جوان امروز از اسلام و روي آوردن به مكاتب مختلف اجتماعي دارد. يكي از مواردي كه در جامعه ي امروز به وضوح و به صورت فراوان ديده مي شود، روي آوردن جوانان به نوشته ها و كتب فلسفي- اعتقادي انديشمندان غير مسلماني است كه جوان امروز براي يافتن بخشي از نيازهاي وجودي خود و پوشاندن خلأ هاي فكري- اعتقادي خود كه در حوزه ي اجتماع و دين پاسخي براي آنها نيافته به آنها روي مي آورد. در صورتي كه اگر بينش نه چندان عميق هم، در اين كتب و در مقايسه با كتب بزرگان دين و از همه مهمتر قرآن داشته باشيم در خواهيم يافت كه بخش عظيمي از اين مطالب در گنجينه ي غني اسلام موجود است. با اشاره به اين مطلب كه، يكي از شفارشات مهمي كه در جاي جاي اسلام مورد توجه قرار گرفته، بحث اسلام و مقتضيات زمان است، بايد با ارائه ي شيوه هاي نوين و مطابق اسلام در امر تبليغ، جوان امروز را با اسلام اصيل آشنا كرد تا از نظر جوان دين خواستگاهي باشد براي هماهنگي نيازها، برآوردن خواسته و رسانيدن به كمال.
زهره فضلي
آگاهي ذات انساني است. آنجا كه از آن به عنوان امانت الهي تعبير مي كنند و دليل رانده شدن از بهشت! آري! آگاهي، همان ميوه ي ممنوعه است! هماني است كه او را از بهشت بي خبري و بي دردي به زمين سوق داد. اصل و جوهر وجودي و عامل تمايز انسان و حيوان است، هماني است كه او را نسبت به همه ي خلايق عالم برتري بخشيده و مقام جانشيني خداوند رحمان در زمين را به او اعطا نموده است. خدا در جاي جاي كلام خويش نيز از آنها كه مي انديشند، تأمل و تعقل مي كنند به نيكي ياد مي كند و جان كلام و درك حقايق را در خور آنان مي داند.
بدون شك آگاهي رمز رشد و بالندگي و در يك كلام توانايي است.
در سطح دانشگاهي نيز آنجا كه دانشگاه فرهنگ ساز است و انديشه ساز، نقش آگاهي بيش از بيش هويدا مي گردد. آنانكه سطح اطلاعات، دانسته ها و داشته هاي خود را ارتقا مي دهند، در هر زمينه اي كه باشد، انديشه اي پويا تر، خلاق تر و كاربردي تر خواهند داشت، حتي اگر مورد بي مهري و عدم برخورد و رفتار مناسب هم قرار گيرند.
انديشه هاي دانشجويي تبلور منطق و احساس در حال رشد و بالندگي انساني است كه در دوره اي خود را يافته كه نياز به دانستن مهمترين نياز اوست. از اين رو ذهني پرسشگر و كنجكاو از اصلي ترين خصوصيات دانشجوست. از سويي ديگر پرسشگري اساس تحول و يافتن دانستني هاي نو و تازه و خلق انديشه است. با توجه به اينمهم پرسشگري و طرح سؤال از اساسي ترين نيازهاي يك دانشجو و از حقوق انكار ناشدني او به شمار مي رود.
در دانشگاه ما متأسفانه تا كنون به اين مهم توجه چنداني نشده است كه در اين بين هم دانشجو و هم مسئولين را مي توان مورد انتقاد قرار داد. اما بدون شك پيكان اين انتقاد بيش از همه به سوي مسئولين است و آنها بايد پاسخگويي را جزو وظايف اصلي و هميشگي خويش قرار دهند. اقدام معاونت محترم دانشجويي و حوزه ي اين معاونت را در برگزاري تريبون آزاد دانشجويي به فال نيك گرفته و آن را نقطه ي عطفي در تعامل دو سويه ي دانشجويان و مسئولين مي دانيم. پس از برگزاري تريبون آزادي كه در زمان رياست دكتر محمدپور عمران، دو سال پيش برگزار شده بود ديگر شاهد چنين رويكردي از سوي مسئولين نبوديم. اما در اين ميان نكته ي قابل تأمل اين است كه چرا فقط حوزه ي معاونت دانشجويي! اين انتقاد بر مسئولين دانشگاه وارد است كه چرا به صورت تك بُعدي به پاسخگو بودن خود نگريسته اند. چه نيكو بود رياست محترم دانشگاه به همراه معاونين محترم خود اعم از دانشجويي، فرهنگي، آموزشي، پژوهشي و مالي، خود را در معرض پرسشهاي دانشجويان قرار مي دادند تا بي واسطه و از زبان صاحبان حقيقي دانشگاه معضلات، نارسايي ها و حتي تقدير و تشكرها را بشنوند و مشاهده نمايند. يادمان باشد دانشجو حق دارد كه بداند، پس عزيزان مسئول خود را در معرض پرسش دانشجو قرار دهيد تا با استفاده از روح پرسشگري، آگاهي نمودي حقيقي يافته و همه در پويايي و رشد دانشگاهمان سهيم باشيم.
مدير مسئول
۱۶ آذر نماد آگاهی-آزاداندیشی و بیداری دانشجو مبارک.
"شریعت رضوی- قندچی و بزرگ نیا "یادتان همیشه جاوید.
اگر رفيق شفيقي درست پيمان باش حريف خانه و گرمابه و گلستان باش
وقتي شماره ي اول نشريه را كه يك سال و دو هفته پيش منتشر شده بود مطالعه مي كردم ناخودآگاه به ياد بيت بالا افتادم و اينكه آيا توانسته ايم بر سر پيمان و آرمان خويش با مخاطبانمان بمانيم يا خير؟
آگاهانه انديشيدن، آگاهانه قلم زدن و آگاهانه گام برداشتن، هدف والاي ما بود و آنچه بر سر آن پيمان بستيم.كارنامه ي يك سال گذشته ي عطش به عنوان نشريه ي كاملاً مستقل دانشجويي كه رسالت خود را عمل به اهداف ذكر شده و حفظ و قداست انديشه و قلم مي داند، هر وجدان با انصافي را به اين مهم رهنمون خواهد كرد كه به آنچه گفته شده در عمل نيز وفادار بوده ايم.
مرور گذشته هر چند درسهاي بي شماري را در پي دارد، اما آدمي كه تكامل خود را در حركت رو به جلوي خويش مي بيند فراموش نمي كند كه" نگاهي به پشت سر او را از ساعتها پيش روي باز خواهد داشت." بر همين اساس، گذشته را در بايگاني نشريه مي گذاريم ولي نكته هاي مهم و اساسي آن را هميشه با خود به همراه خواهيم داشت تا مصداق سخن گهربار اميرمؤمنان علي(ع)، نباشيم كه فرموده است:" عبرت ها چه فراوانند و عبرت پذيرفتگان چه اندك!" مسير پيش روي نشريه ي عطش همان مسير گذشته است، چرا كه معتقديم و ايمان راسخ داريم در انتخاب مسير اشتباه نكرده ايم، آنجا كه با ياد خدا و پيام آخرين فرستاده ي بر حقش آغاز كرديم كه " رسالت من آگاهي بخشيدن است." اما بدون شك در اين وقفه ي چند ماهه كه ناخواسته هم بود، حتي المقدور نقاط ضعف را بر طرف نموده ايم. ضمن احترام و تشكر از تمامي خدمتگزاران عرصه ي علم و ادب و فرهنگ كشور بالاخص عزيزاني كه در دانشگاه با مناصب گوناگون – از رئيس دانشگاه گرفته تا مسئولين اداري و...- و به سهم خويش در حركت بهتر و دقيق تر جامعه ي دانشگاهيتلا به سوي آگاهي محوري و حاكميت انديشه ش مي كنند يادآور مي شويم كه عطش همچون گذشته، خود را منتقد مي داند. البته منتقدي كه بدون هيچ شك و شبهه اي پويايي، رشد، بالندگي و افتخار دانشجو و دانشگاه را خواستار است. چرا كه همواره ايمان دارد كه رسيدن به جامعه ي دانشگاهي پويا، سالم و با نشاط ميسر نمي شود مگر با آگاهي از كاستي هاي موجود. انتقاد از كمبود ها و ضعف ها را به معناي انكار داشته ها و قوت ها نمي داند. اما چه چيز جز انتقادي قانونمند، هدفمند و در چارچوب اخلاق مي تواند مسير رشد را هموار سازد. آنجا كه لبه ي تيز انتقاد را هم به سوي دانشگاه و مسئولين آن گرفته و مي گيرد و هم به سوي دانشجو. مروري بر گذشته ي نشريه اين حقيقت را به اثبات مي رساند.
رسيدن به ايده آلها دور از دسترس نيست، پتانسيل بالاي دانشگاه شمال با هفت هزار دانشجو، انكار ناشدني است. يك انديشه جهاني را متحول مي كند با هفت هزار انديشه چها كه نمي توان كرد. پس، شما مسئول محترمي كه به اين سطرها مي نگري، انتقادات ما را دغدغه هاي ما بدان. و تو هم كلاسي من، يادت باشد ما به عنوان دانشجو صاحبان اصلي دانشگاهيم. وجود ما به دانشگاه هويت و شخصيت بخشيده است. قدر خود را بدانيم و دستهايمان را به كار بسپاريم. آنجا كه تو بي تفاوت باشي عطش بر سرت فرياد خواهد كشيد، و از تو مي خواهيم آنجا كه ما بي تفاوتيم تو بر سر مان فرياد بكشي! تو همه ي اميد، آرمان و روياي اين سرزميني! تو، دانشجو!
انديشه ات پاك، قدمهايت استوار. با هم پشت ما كوهه نمي ترسيم،نمي افتيم، نمي بازيم. اين آواز نمي ميره تا وقتي كه هم آوازيم.
مدیر مسئول
(( دانشگاه همیشه زنده است ))
دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي كشور در حالي سال تحصيلي جديد را آغاز كردند كه تابستاني پر تنش را پشت سر گذاشتند. هر چند موارد پيش آمده براي دانشگاه ها به هيچ عنوان تازگي نداشت و دانشجويان در تابستان سال پيش هم شاهد موارد مشابه بودند. دستگيري دانشجويان و مديران مسئول نشريات دانشگاهي، برخورد با تجمع آرام 18 تير و دفتر تحكيم وحدت، مقابله هاي شديد با انجمن هاي اسلامي و شوراهاي صنفي دانشجويي، احضار بسياري از دانشجويان به كميته هاي انضباطي دانشجويي، به انفعال كشيدن فعاليت هاي كانونهاي فرهنگي و بعضاً تعطيلي آنها، داستان سر به مُهر اخراج يا استعفاي!!!! اساتيد معتبر دانشگاهي و... همه و همه نشان از تابستاني سخت براي دانشجويان و همچنين آغاز سالي سخت تر دارد!
به هر تقدير آنچه در تابستان امسال و قبل از آن اتفاق افتاد جدا از اينكه يكبار ديگر ناديده گرفتن حقوق دانشجويي و بي احترامي به محيط مقدس دانشگاه را نمايان ساخت، بيانگر یک نكته بود و آن اهميت وجود و نقش عظيم و پر رنگ دانشگاه و دانشجو در عرصه ي سياسي و اجتماعي كشور و اينكه دانشگاه هيچگاه به تعطيلي و ركود نخواهد رفت كه نبايد به سادگي از آن چشم پوشي كرد.
دانشگاه به عنوان محور تفكر و عملگرايي در كشور جزو معدود نهادهايي است كه به طور خود جوش و غير وابسته محل تعامل و حتي تقابل آرا و انديشه هاي گوناگون و ارائه ي راهكارهاي بنيادي و عميق پيرامون مباحث مهم جاري و اتي كشور مي باشد و بارها و بارها نشان داده است كه در عرصه ي حضور نيز فعال و پويا تر از هر سازمان ديگري است.
اصولاً نقش دانشگاه از آنجا كه داراي نيروي جوان و نخبه ي فكري است در جهت دهي به فرايند رشد و توسعه ي كشور در تمامي ابعاد آن بالاخص امور سياسي ، اجتماعي و فرهنگي بسيار حائز اهميت و تأثيرگذار است.
هر چند دانشجوي ما بارها به اثبات اين موضوع پرداخته، اما متأسفانه چند صباحي است كه نگاه به دانشگاه و دانشجو نگاهي از سر بغض و كينه توزانه و انتقام جويانه است!!!
حالا چرا، نكته اي است كه پاسخ هاي بسياري دارد كه از حوصله ي اين مقاله خارج است و فرصتي ديگر مي طلبد.
فراموش نكنيم دانشگاه محل طرح پرسشهاي بي شمار پرسشگران اصلي جامعه است. نيروي جواني كه بدون شك بيشتر از همه نسبت به سرنوشت جامعه و سرزمين خويش احساس مسئوليت ميكند، چرا كه فردا او سكاندار اصلي جامعه است. اما متأسفانه شاهد آنيم كه رويكرد نگرش به محيط دانشگاهي ما روز به روز منفي تر از گذشته مي گردد.نگاه غير مسئولانه به دانشگاه و توهين هايي نظير عامل فساد بودن اختلاط دختر و پسر در محيط دانشگاه ها، وابستگي به نيروهاي برانداز و توطئه گر عليه نظام جمهوري اسلامي و انقلاب مردمي ايران، عملاً محيط دانشگاه را به ميدان سركوب، تهديد و تحديد تبديل نموده است.
امروز متأسفانه جايگاه تفكر و انديشه به عنوان اصلي ترين و حياتي ترين عنصر سازنده و پيش برنده ي دانشگاه به سكون و سكوتي وحشناك دچار شده است كه در صورت ادامه ي اين مسير بوي گند اين مرداب راكد در درجه ي اول دانشگاه ما و بعد جامعه ي ما را نابود خواهد كرد. نمونه ي بارز اين موارد را مي توان در سركوب نشريات دانشجويي مشاهده كرد كه اصلي ترين محل ارائه ي آرا و نظرات دانشجويان و مسائل، مشكلات و دغدغه هاي آنهاست. با نهايت تأسف شاهد آنيم كه مسئولان دانشگاه ها به نشريات دانشجويي مستقل به ديده ي دشمنان خوني مينگرند و در پي توقيف، توبيخ،سانسور و حتي اعمال نظرهاي سليقه اي و شخصي بر خلاف مواد 3 و 4 حقوق مطبوعات بر مي آيند. ريشه يابي علل اين ديوار بي اعتمادي كه بين دانشجو و مسئولان كشيده شده است و عموماً هم از سوي صاحب منصبان بزرگ و بزرگتر مي شود، مجالي ديگر و قلمي تواناتر مي طلبد، اما آنان كه به هر نحويو با بهانه هاي واهي سعي در تخريب چهره ي دانشگاه و دانشجوي ما دارند بايد بدانند كه دانشجوي ما همواره و در همه جا به عنوان چشمان بيدار اجتماع خويش بينا و هوشيار به كارزار آمده است. علي رغم تمامي ناملايمات، سختي ها و تهمت هايي كه مي شنود و مي بيند همچنان به انديشه احترام مي گذارد و اعتقاد دارد كه راه آبادي، آزادي و سربلندي ايران عزيز از مسير آگاهانه انديشيدن و آگاهانه گام برداشتن مي گذرد. آري! از مسير انديشه.
انديشه هاي بزرگ، هميشه با مخالفت هاي سخت و مقاوم روبرو شده اند، اما انديشه اي كه پويا و از روي آگاهي باشد بدون شك پيروز ميدان مبارزه است و به ساده انگاريِ آنها كه با عصبانيت حكم به اعدام آن مي دهند، چون انديشه اي ندارند، مي خندد. و اين دانشگاه ماست كه همچون گذشته . تا هميشه، صبور، مقاوم و استوار ايستاده است و به ابرهاي سياهي و بادهاي بدي مي خندد.مغرور و پر افتخار همه را به خويش فرا مي خواند. دانشجو و دانشگاه ما به آنها كه او را فاسد، وابسته، اخلالگر و... ميدانن بيان مي دارد كه راه نهايي راه دانشگاه است، مبدأ و مقصد يكي است، اين مهم را دانشجو. بهتر از هر كسي مي داند و كژ انديشان كاري از پيش نخواهند برد.
آري! انديشه ي آگاه و آگاهي انديشه.
و مكروا و مكرالله والله خيرالماكرين.
سعيد محمدپور
بيانيه شماره يك نشريه ي دانشجويي عطش
نشريه مستقل دانشجويي عطش با مجوز رسمي از دفتر فرهنگي دانشگاه شمال ، طی مدت فعاليتش که موفق به انتشار ۴شماره و یک ویژه نامه گردید، بارها مورد فشار از سوي مسئولين دانشگاه واقع شده است و از تاريخ ۱۶/۹/۸۵ به دنبال وقايع بزرگداشت روز دانشجو و احضار برگزار كنندگان من جمله اعضاي نشريه به كميته ي انضباطي، به مدت سه ماه توقيف گشت. نظر به اينكه كه دست اندركاران اين نشريه ايمان راسخ به حركت در راه آرمان هاي خود دارند و عدالت،آگاهي و آزادي را همواره به عنوان شعار و سرلوحه ي خود مي دانند، در طول مدت توقيف اقدام به راه اندازي وبلاگ كرده و با تلاش و رايزني هاي فراوان موفق به رفع توقيف گرديدند. ليكن از آنجاييكه انحصار گران در مجموعه ي دانشگاه ظرفيت تحمل صداي منتقد را ندارند ، اقدام به سانسور نشريه و اعمال زور در اين راستا ، بدون ارائه ي هيچگونه حكمي نمودند و در اين راه از بكار گيري هيچگونه ابزار فرا قانوني دريغ ننمودند. لذا نشريه دانشجويي عطش كه همچنان از نظر قانوني قادر به فعاليت در مجموعه ي دانشگاه شمال آمل است ، به هيچ عنوان زير بار دستورات و مصوبات فرا قانوني نرفته و ضمن پي گيري اين مسئله ،از مسئولين دانشگاه خواستار رعايت قانوني است كه اين انقلاب ، پرچم دارانش و فرزندانش خون هاي پاك فراواني را در راه استقرار آن نثار نموده اند و فرا تر از حوزه ي قانون هيچ انتظاري از كسي ندارد .
۸۶/۴/۲۹

آزادی فوری و بی قید و شرط محمد حسین مهرزاد و دیگر دانشجویان دربند را خواستاریم.
شعله ی آگاهی با هیچ آبی خاموش نمی شود.
زنده باد آگاهی
چندی پیش هنگامیکه روزنامه ی اعتماد را همچون همیشه ورق می زدم مطلبی توجهم را جلب کرد که نه تنها باعث آشفتگی و عصبانیتم شد بلکه موجبات تأسفی شدید و عمیق را هم فراهم کرد.
و اما آن مطلب اینکه، آقای مصباح یزدی فرموده اند مختلط بودن دانشجویان مجرد در دانشگاه ها عامل فساد است.
به همان دلیلی که در ابتدا عرض کردم- آشفتگی و عصبانیت- نوشتن پیرامون این گفتار نسنجیده و ناصواب را به زمانی دیگر موکول کردم، زمانی که در کمال آرامش مطالبی را عرضه کنم تا خدای ناکرده برخلاف عده ای پا را نه از گلیم خویش بیرون گذارم و نه از دایره ی ادب و شعور خارج شوم چرا که قشر دانشجو با این دو کاملاً بیگانه است.
غرض پاسخگویی به آقای مصباح نیست، پاسخ به اندیشه ای است که متأسفانه این روزها به نحوی آن را از گوشه و کنار در غالب گفتمان رایج عده ای هم می شنویم و هم می بینیم.
نمی دانم آقایان ملاک فساد را چه در نظر گرفته اند و در ضمن خود را در چه جایگاهی قرار داده اند که اینگونه و به راحتی حکم می رانند و دم از جداسازی فضای دانشگاهی می زنند، و تازه وقاحت را از حد گذرانیده و دانشگاه را مبدأ فساد می دانند. وااسفا!!!
اما بهتر است آقایان و هم سلفانشان خوب گوشهای مبارک را باز کنند و چشمهایشان را محکم بمالند تا از توهمی که در آن گرفتار آمده اند رها شوند.
نمی دانم چرا روشنفکران، مسئولین، و همه ی آنهایی که به نوعی احساس مسئولیت می کنند در مقابل این بی حرمتی آشکار به ساحت مقدس دانشگاه و دانشجو ساکت نشسته اند و سخنی به میان نمی آورند؟!
سه حالت را بیشتر نمی توانم تصور کنم: یا عزیزان خود بر این باورند، یا جرأت سخن گفتن ندارند و یا اینکه در خواب غفلت آرمیده اند و به اصطلاح روشنفکری می کنند!!
بدا به حال جامعه ای که اینگونه است!
امروز در قرن ۲۱ در زمانی که دنیا خیزش عظیم اطلاعاتی، فناوری، علمی و... را در حال پشت سر گذاشتن است می بینیم در جامعه و کشوری که داعیه ی قدرت برتر منطقه ی استراتژیک خاورمیانه را دارد، بی پروا بر اصلی ترین و حیاتی ترین پایگاه علم و دانش و فرهنگش اینگونه می تازند و تازه از آن بدتر ، صدایی از کسی هم بر نمی آید!!
گویا یادآوری چند نکته برای آقایان ضروری و لازم است تا زین پس در به کاربردن واژه های صحبت هایشان نهایت دقت را مبذول فرمایند.
گویا فراموش کرده اند از ساحت مقدس همین دانشگاه بود که ایستادگی و استواری در مقابل استبداد و استعمار درست زمانی که همه ی صداها در گلو خفه شده بود و حرف حرفِ گلوله بود، معنا شد. ۱۶ آذر ۱۳۳۲. این دانشگاه و دانشجو ی بزرگ بود که درست در زمان حکومت کودتا فریاد آگاهی و آزادی برآورد. حتماً فراموش کرده اید!
نقش پر رنگ و عظیم این خانه ی آگاهی و این مظهر ایستادگی در به ثمر رسیدن بزرگترین انفلاب مردمی قرن درست زمانی که بیش از همیشه به آگاهی نیاز داشتیم، انکار ناشدنی است. آنجا که توده همیشه به دانشگاه و دانشجو و حرکت آن نگریسته و بعد مسیر آغاز نموده است و به تبعیت از آن. آنجا که دانشگاه و دانشجو به عنوان صاحبان علم و اندیشه، اندیشه ی جامعه را رقم زده اند. حتماً فراموش کرده اید!
۱۳ آبان ۱۳۵۸، انقلاب دوم، لقبی که بنیانگذار کبیر انقلاب به حرکت خود جوش دانشجویانی داد که در اقدامی شجاعانه سفارت آمریکا، که نه سفارت، بلکه لانه ی جاسوسی و دسیسه چینی و سنگ اندازی در مقابل مردم این سرزمین بود را به تصرف درآوردند. همین دانشگاه و دانشجو بود. حتماً فراموش کرده اید!
آقایان دوران ۸ سال دفاع مقدس را هم که فراموش کرده اید! بسیاری از همین دانشجویان و دانشگاهیان در صفوف مقدم نبرد با دشمن بعثی مردانه جنگیدند و جانانه به دیدار معبود شتافتند. می دانم! حتماً فراموش کرده اید!
دوران سازندگی پس از جنگ را چه کسانی بی هیچ چشمداشت و منفعتی بر عهده گرفتند؟ چه کسانی وابستگی و نیاز شدید کشور به نیروهای علمی و فنی بیگانه را درست در زمانی که تحت شدیدترین تحریم ها قرار داشتیم برطرق کردند و داوطلبانه آنچه داشتند در طبق اخلاص گذاشتند؟ شما یا دانشجویان ما!!
امروز آنچه که بیش از همه به آن می بالیم و افتخار می کنیم پیشرفت های چشمگیر جوانان دانشجوی ما در عرصه ی علم و فناوری است، همانهایی که شما امروز آنها را از عوامل فساد میدانید!
چشمهایتان را که باز کنید می بینید تمام این افتخارات و دستاوردها از ابتدا تا کنون و تا همیشه حاصل تلاش، پشتکار، عشق، خلوص، پاکی و از همه مهمتر ایمان دختران و پسران دانشجویی بوده است که آنقدر فهمیده و با شعور و با شرافت هستند که علی رغم همه ی توطئه های بیگانه و خنجرهایی که از پشت دشمنان دوست نما بر پیکرشان زده اند همچنان با صلابت و افتخار می آموزند و می آموزانند.
پسران و دختران دانشگاههای ما فرزندان عصر آگاهی و خردورزی اند و بی خردی و نا آگاهی آنهایی که از تخریب و تهمت و افترا ابایی ندارند را با خنده ای تلخ از سر می گذرانند، چرا که آنها از این داستانها زیاد شنیده اند!!
ایمان و اندیشه ی آنان بزرگتر از آنی است که انسانهای کوچکی که سرویس های ایاب و ذهاب دانشجویان را با طلق های شیشه ای جدا می کنند، می پندارند.
ایمان آنان حد و مرز را درنوردیده و به بینیازی رسیده است. آنان فرزندان پاک سرزمین پاک ایرانند و چه چندش آور است اندیشهای سطحی و کوتاه آنان که نمی توانند بزرگی دیگران را ببینند.
چه ساده انگارند آنها که خاک در چشم خورشید می پاشند و با عصبانیت حکم به اعدام باران می دهند.
پاینده باشی دانشجو
سعید محمدپور
معلم شهيد دكتر علي شريعتي
اين ويژه نامه هم كه قرار بود همزمان با نشريه منتشر شود گرفتار همان نگاه هاي غير مسئول شد!! و اينچنين شد كه به چاپ نرسيد!! آقايان نمي دانم با اين تفكر به كجا خواهيد رفت! در هر صورت موفق باشيد!!!
عزيزاني كه علاقمند به آثار معلم شهيدمي باشند مي توانند كتاب هاي درخواستي خود را با ۱۰ درصد تخفيف از ما دريافت كنند. براي اين منظور مي توانيد از طريق وبلاگ يا ايميل نشريه با ما در ارتباط باشيد.
سي سال از آخرين خطابه ها و فرياد ها ، ياداشت ها و مقاله ها ، شب نشيني ها و جلسات ، مبارزات و زندان ها و درس ها و كلاسهايت مي گذرد. و اینک سي سال است كه جسم خستگي نا پذير تو كه روزگاري "حسرت يك آخ را هم " بر دل دشمن مي گذاشت در دمشق آرام گرفته است .
اما روح تو هنوز در كالبد زمان ما جاري است و درد هايت نيز جان هر دردمند مسئولي را به آتش مي كشد و او را در پيكار بزرگ تاريخ، در صفوف هابيليان مي نهد. آري معلم عشق و شهادت ، تو "هستي" چون "درد هايت" همچنان "هست" و چون ايمان ما ، انديشه ي ما و توده ي ما همچنان در جستجوي آگاهي ، به طنين سخن هايت و اعجاز قلمت و تفكر نابت ، نيازمند است. و تا اين نياز هست ، حيات تو نيزهمچو مولايت روز به روز" بارورتر" خواهد شد. مگر نه اينكه تو خود به ما آموختي :" عده اي وقتي حضور ندارند، بيشتر "هستند" تا وقتي حاضرند."
و اما ما ، اينك با توتممان قلم ، گرچه اين روزها سنگين شده باشد ، آمده ايم تا بودنت را در ميان خلق شهادت دهيم و بودنمان را با تو لبيك گوييم. و اين اوراق را در سالروز هجرت تو و به ياد تو ، تقديم كنيم به آنها كه عشق ، درد و مسئوليت ، جانشان را صيقل داده است .
- بزرگترين راه نجات مسلمان ها و مردم و انسان ها و توده ها، نجات دادن خود اسلام از زندان يك گروه كاملاً مشخصي كه آگاه و ناآگاه به " قدرت زمان " و " طبقه ي حاكمه " و به هر حال " پول " وابسته است. تا وقتي كه " دين " از " پول " تغذيه كند، مسلماً خادم پول است، خادم مردم نيست و مردم را به صورت " رعيت " دين نگاه مي دارد – عوام – نه نجات يافته ي دين!
جهت گيري طبقاتي اسلام ص 168
- پيش از هر چيز بايد خود را براي ايستادن در برابر غرب – كه خود را تنها فرهنگ، تمدن، شيوه ي زندگي و چگونگي انسان مطلق و در نتيجه حاكم بر زمان و زمين مي پندارد و تحميل مي كند – قدرت و غنا بخشيد و همين جا بايد بيدرنگ يادآور شد كه ايستادن در برابر غرب هرگز نه به عنوان فرو رفتن در خويش است و نه قهر متعصبانه نسبت به غرب، بلكه درست برعكس، كسي مي تواند بايستد كه ايستادن را بداند و كسي ايستادن را مي داند كه آنچه را بايد در برابرش به مقاومت بپردازد، به خوبي بشناسد. اروپاي قرون وسطي كه مستعمره ي فرهنگي شرق اسلامي بود، پس از تغذيه از فرهنگ اسلامي و شناخت تمدن ما، آموخت كه چگونه در برابر آن بايستد و به جاي اينكه همچنان مستعمره ي فرهنگي ما بماند، و حتي مذهبش و نيز فلسفه و علوم دوران قديم خودش را ( يونان ) از طريق ابوعلي و ابن رشد و متي بن يونس و ابن اسحق و فارابي و رازي و غزالي بشناسد، به خويش بازگشت و نهضت رنسانس را آغاز كرد، كه تجديد تولد اروپا – پس از دوران مرگبار قرون وسطي – است. يعني بازگشت به عصر طلايي يونان باستان. ما نيز با شناخت درست، عميق و غني غرب است كه مي توانيم آگاهانه و مسئول به خويش بازگرديم و به تجديد تولد خود بپردازيم.
خودسازي انقلابي ص 183
- اگر كسي نداند كه حتي ثمره ي شهادت ها و انقلاب ها ي راه عدالت و آزادي و حق پرستي، در تاريخ دستمايه هاي گرانبهايي براي ظلم و استبداد و دروغ شده است از تاريخ هيچ نمي داند.
خود سازي انقلابي – عشق، توحيد ص102
- آنهايي كه تنها راه شناخت را تفكر منطقي و عقلي مي دانند، آنهايي كه رمز حيات و معناي هستي و روح كاينات را به همان شكل مي خواهند تحليل كنند و به تجزيه ي منطقي محصور كنند كه اشياء طبيعت و قوانين فيزيك و شيمي را، اين ها كساني هستند كه فهم رمز وجود خداوند برايشان بسيار دشوار است. اما كساني كه معني دوست داشتن، عشق و ايثار و خلوص را مي فهمند، و خوب مي فهمند، خدا را به آساني مي شناسند.
نيايش ص 64
- انسان به ميزان برخورداري هايي كه در زندگي دارد، انسان نيست، بلكه درست به اندازه ي نيازهايي كه در خويش احساس مي كند انسان است. سطح تعالي و درجه ي كمال هر انساني را با درجه ي تعالي و كمال نيازهايي كه دارد و كمبودهايي كه در خود احساس مي كند دقيقاً مي توان اندازه گيري كرد. يعني هر كسي به ميزاني انسان تر است كه نيازهاي كامل تر، متعالي تر، و متكامل تر دارد. آدم هاي اندك نيازهاي اندك دارند، و انسان هاي بزرگ نيازهاي بزرگ. اين جاست معني اين حقيقت دقيق كه: آنان كه غني ترند، محتاج ترند.
نيايش ص 65
- چه كسي نيايش مي كند؟ چه كسي با شدت و عشق و اضطراب و هراسان مي خواهد؟ كسي كه فاصله ي ميان آنچه هست با آنچه بايد باشد در او زياد است. چنين كسي مضطرب است، و چنين كسي دائماً خواهنده و مشتاق و نيازمند و تشنه است و چنين كسي نيايش مي كند. اما آن كسي كه اين دو حالتش بر هم منطبق است يا به قدري فاصله ي ميان اين دو بودن اش اندك است كه با صدور يك رتبه و يا يك دخل حسابي، از بين مي رود، او نيايشش هم در همان سطح اندك و مبتذل است.
نيايش ص80
- انتظار مذهب اعتراض و نفي مطلق نظام حاكم و وضع موجود است، در هر شكلي، انتظار نه تنها از انسان سلب مسئوليت نمي كند، بلكه مسئوليت او را در سرنوشت خودش و سرنوشت حقيقت و سرنوشت انسان، سنگين، فوري، منطقي و حياتي مي كند.
حسين وارث آدم ص 4
به نظر من شريعتي بر خلاف آنچه همگان تصور مي كنند ، يك چهره ي همچنان مظلوم است.
(مصاحبه با آيت.. خامنه اي- روزنامه جمهوري اسلامي/ضميمه جنگ هفته / 30/3/1360 )
من در سالهاي 52 تا 57 در زندان بوده ام، ما مي ديديم ، اگر مثلا 2000 نفر در زندان هستند ، 1000 نفرشان مسلمانند و 1000 نفرشان غير مسلمان. از آن 1000 نفر مسلمان ،955 نفرشان متاثر از افكار دكتر شريعتي بودند، و غير مسلمان ها وقتي كتاب هايش را مي ديدند،مي گفتند : " اگر اسلام اين است، ما قبولش داريم "
( آيت ا ... لاهوتي- روزنامه كيهان-29/3/1360)
به قول مولانا ، انسا