|
نشریه مستقل دانشجویی عطش
|
||
|
کاری از دانشجویان دانشگاه شمال |
فرهنگ، تضمين موجوديت
نداشتن فعاليت فرهنگي در يك جامعه يعني فروپاشي فرهنگ و نظام فرهنگي در آن جامعه. فاجعه اي كه نظير آن را در جوامعي كه قبلاض متمدن بودند و سپس استعمار يا تاراج فرهنگي شدند مشاهده مي كنيم. جامعه ي ما نيز چنان كه بايد نتوانست ارزشهاي فرهنگي خود را در درونش حفظ كند. سخن اين نيست كه ما تاراج فرهنگي شده ايم، ما در زمانهايي فرهنگ بيگانگان را به آداب و رسوم خود ترجيح داده ايم، بنابراين جاي تعجب نيست كه به اشكال و چهره هاي غربي در مجامع ظاهر شويم يا دوستدار موسيقي غربي يا موسيقي هايي كه اصلاً با فرهنگ جوامع شرقي همساني ندارد باشيم. درست است كه ما ايرانيان داراي آداب و رسوم، نژادها و فرهنگ هاي مختلفي هستيم، اما در اصل ماجرا، تمامي فرهنگهاي ما متعلق به ماست. مثلاض در ازدواج ها چنانچه مي بينيم همه ي نژادهاي ايراني برنامه هايي از قبيل مراسم خواستگاري، حنابندان و... را اجرا مي كنند منتهي به اشكال مختلف كه اين تنوع فرهنگي باعث پسرفت فرهنگ كه نمي شود هيچ، حتي موجب آشنايي بيشتر و پيشرفت جوامع ايراني مي باشد. اصل ماجرا اين است كه با الگو قرار دادن افراد و اشخاصي كه اصلاً وضعيت و قيافه و تيپ آنها موافق آداب ما نيست از اصل خود (يعني ايراني بودنمان) بازمانده ايم. حال براي جبران اين عقب ماندگي فرهنگي چه بايد كرد؟ فرهنگ كلمه اي ايراني است كه اشاره به آداب و رسوم و ارزشهاي ايرانيان دارد و بسيار پيشتر از دوران حكومت اسلامي هم در كشورمان وجود داشته، تا جايي كه تاريخ نگاران تفاوت بيت ايرانيان و يونينيان را فرهنگ لباس پوشيدن آنها تشخيص مي دادند. ايرانيان ( به گفته ي هرودت، تاريخ نگار باستان) داراي پوشاكي كامل و عفافي متين بودند. مردان آنها داراي پوشيدگي كامل از قبيل لباس زير و رداي بلند و كفش بودند و زنان آنها هيچ گونه برهنگي در اندام خود نداشتند. ولي در يونان مردان نيمه لخت بوده و زنان نيز پوشش كاملي نداشتند. حتي تاريخ هم گواه پيشرفت ايرانيان در فرهنگ و هنر بوده و ايرانيان باستان هم از لحاظ فرهنگي بسيار بالاتر از اقوام ديگر زندگي مي كردند. با ديدن اين مثال به سادگي مي توان پي برد كه حتي اجداد ما نيز ارزش فرهنگ خود را مي دانستند و اجازه الگو برداري غلط از بيگانگان را چه در زمينه ي فرهنگي و چه در ساير موارد نمي دادند. حال به پرسيدن اين مسأله بر مي گرديم كه چه بايد كرد؟ صراحتاً مي توان گفت كه اين مسأله فقط از طريق تحصيل كردگان قابل حل مي باشد. مردم عامي يا نوجوانان الگوهاي جامعه ي خود را تحصيل كردگان مي بينند و وقتي ما تحصيل كردگان خود از ديگران الگو برداري غلط كنيم، آنگاه در بلايي كه بر سر جامعه مي آوريم تك تكمان مقصريم. ما دانشجويان كه فرداي وطنمان به هوش و درايت ما گره خورده است با حضور در مجامع فرهنگي و شركت در انواع مراسم هنري (كه البته مدتي است كه در دانشگاه ما كمرنگ شده اند) مي توانيم به طور صحيح و اصولي آداب و فرهنگ خود را به جامعه تزريق كنيم. فقط بايد باور داشته باشيم كه خواستن توانستن است. به اميد روزي كه تمامي سنگها و موانع از راه فرهنگ و هنر ايران و ايرانيان كنار رود.
هر كسي كو دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش (مولوي)
سعید بقالیان
|
|